خرید بک لینک
بسم الله سلام بچه ها هدف من ازساخت این وبسایت اطلاع رسانی.اطلاعات عمومی.مذهبی.جک.گروپی.معرفی خودم و...بود شمامیتونیدنظراتتون رودرباره ی وبلاگ نویسی وخودمن به ایمیل[email protected]بفرستید ممنونم نظرتونوهم میتونیدبه این مطلب نظربدید یابه شمارم پیام بدین۰۹۱۹۹۸۵۱۶۹۱ ممنونم

برچسب: شهرمحمدرضااسدی1, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: پنجشنبه 14 اسفند 1393 ساعت: 6:01

عیدنوروزبرهمه ی ایرانیان مبارک باد

برچسب: شهرمحمدرضااسدی1, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: پنجشنبه 14 اسفند 1393 ساعت: 5:57

برای سال۹۴قراره یه وبسایت عالی بسازم ومتأسفانه این وبلاگوبایدترک کنم خداحافظ بچه ها

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: پنجشنبه 14 اسفند 1393 ساعت: 5:26

ﺍﻻﻳﺎﺍﻳﻬﺎالمحمود کجایی؟ بیا بنگرکه سنگگ شد هزاری" تو را من فحش میدادم زمانی" ولی امروز غلط کردم حسابی" حسن گفتش که من امید دارم" برای حل مشکلات کلید دارم" حسن آمد با آن شیب ملایم" همه نامردمیها گشت قایم" ولی دیدم همه چرت و دروغ است" به خود که آمدم دیدم که دوغ است" بیا محمود بیا دورت بگردم" بیا تا دست خالی برنگردم" [یا حجت ابن الحسن" کلید و بگیر از حسن"]

برچسب: حسن کلیدساز, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: سه شنبه 12 اسفند 1393 ساعت: 3:55

آخرین ویرایش ۱۴ روز پیش توسط علیرضا انجام شدهاست محسن یگانه پیگیری این صفحه محسن یگانه اطلاعات پسزمینه تولد ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۴ (۲۹ سال) گنبد کاووس، ایران ملیت ایران سبک(ها) پاپ حرفه(ها) خواننده نوازنده آهنگساز تنظیم کننده ترانه سرا ساز(ها) گیتار، پیانو، کیبورد سالهای فعالیت ۱۳۸۴–کنون وبگاه وبگاه رسمی محسن یگانه (زاده ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۴ در گنبد کاووس) خوانندهٔ سبک پاپ، ترانهسرا، نوازنده، تنظیمکننده و آهنگساز ایرانی است.[۱] زندگینامهویرایش محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب گرایش تولید صنعتی را ادامه داد، اما بعد از گذراندن شش ترم به علت مشغله زیاد در دنیای موسیقی، از ادامه تحصیل منصرف شد.[۱] او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندانپزشک هستند.[۱] او فرزند یکی از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است (محمدرضا یگانه) و مادرش استاد دانشگاه است. محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد و خیلی زود فاصله خود را با خوانندگان معمولی و تفریحی پاپ در ایران زیاد کرد. آنچه او را از دیگر خوانندگان متمایز میکند توانایی او در ترانهسرایی و آهنگسازی میباشد.[۱] او در ابتدا علاقهای به موسیقی نداشت و بصورت تفریحی به آن نگاه میکرد. به گفته خودش از کودکی علاقهمند به بازیگری و مطرح شدن در دنیای سینما بود؛ ولی بنا به شرایط خاص فرهنگی و خانوادگی تا به امروز چنین موقعیتی را پیدا نکرد. اما در موسیقی ذوق و سلیقه خاصی داشت. میل به موسیقی و یک شنونده خوب بودن را بر حسب اتفاق با شنیدن یکی از قطعات بیکلام آلبوم بهار من «گل گندم از شادمهر عقیلی» بدست آورد که حس عجیبی نسبت به موسیقی روز «پاپ» پیدا کرد و با علاقه دو چندانی که در او بوجود آمده بود به فراگیری ساز گیتار پرداخت. نواختن را با تکیه بر خود و بدون استاد شروع کرد، اما در همان ابتدای کار با مشکلات عقیدهای رو به رو شد. مخالفت خانواده بر حسب شرایط خانوادگی و به لحاظ اینکه او هوش خوبی داشته و خانواده به خاطر سطح بالای علمی بیشتر تمایل به ادامه تحصیل او را داشتند و باعث شده بود فرصتی برای آموزش ساز گیتار زیر نظر استادان مختلف را پیدا نکند، ولی این مانع کار نشد و محسن یگانه با پشتکار عجیبی به نواختن گیتار ادامه داد تا جایی که در نوازندگی به حدی رسید که بتواند خود این ساز را آموزش دهد. در این میان تنها به ساز گیتار اکتفا نکرد و به سمت کیبورد و پیانو و فراگیری مهارتهای فنی و موسیقی الکترونیک نیز روی آورد که به گفته خود یگانه به موفقیتهای او بعد ازعرصه خوانندگی، نوازندگی و ترانه سرایی میتوان اضافه کرد. با این وجود شناخت بسیار خوبی از موسیقی الکترونیک بدست آورد اما با توجه به اینکه در این مورد آنچنان با فضای موسیقیایی قطعاتی که محسن یگانه به بازار عرضه کرده و مردم از او توقع دارند مطابقت ندارد به همین دلیل فقط برای ارضای روحی خودش به موسیقی الکترونیک میپردازد و کمتر از آن در قطعاتش استفاده میکند. به گفته خود محسن آروزی او موفقیت در دنیای موسیقی الکترونیک است. ازدواجویرایش محسن یگانه در نوروز ۱۳۸۹ در مجلهٔ ترانه ماه اعلام کرد که ازدواج کرده است. تا کنون چند عکس از همسر محسن یگانه در اینترنت پخش شده که او آنها را تکذیب کرده است. تنها یک عکس از همسرش در صفحهٔ اینستاگرام محسن یگانه وجود دارد.[۲] پدر شدنویرایش محسن یگانه در ۱۴ آبان ۱۳۹۳ صاحب فرزند دختری به نام نگاه شد.[۳] زندگی هنریویرایش محسن یگانه اولین ترانه خود را در کنار محسن چاوشی با نام نشکن دلمو با ترانهسرایی و آهنگسازی خودش اجرا کرد. آلبوم اول او به نام سال کبیسه منتشر شد، بعد از این آلبوم دومین آلبوم او به نام «وقتی رفتی» منتشر شد. آلبوم سوم او به نام «آخه دل من» است. ۳ آلبوم اول او به صورت زیر زمینی منتشر شد و چند سال به عنوان خواننده غیرمجاز شناخته میشد که بعد از تصمیم مجدد به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفت. بعد از یک سال سکوت و کش وقوسهای زیاد عاقبت در مرداد ۱۳۸۷ آلبوم نفسهای بی هدف را منتشر کرد. آلبومی که خیلیها آن را به دلیل پخش زودهنگام چند قطعه شکستی برای محسن یگانه میدانستد. با این وجود آلبوم فروش موفقی داشت. در آن سال محسن یگانه بهترین خواننده پاپ و آلبوم نفسهای بی هدف بهترین آلبوم سال شناخته شد. بعد از اولین آلبوم موفق محسن یگانه با فاصلهٔ دو سالی که در وقفه آلبوم محسن یگانه افتاد او بیشتر وقتش را صرف اجرای کنسرت میکرد و با وسواسهایی که به خرج داد، زمان زیادی را صرف آلبوم رگ خواب کرد. در آن سال نیز یگانه هم بهترین خواننده پاپ و آلبوم رگ خواب بهترین آلبوم سال معرفی شدند. آلبوم بعدی او که حباب نام داشت ۲ سال بعد منتشر شد منتشر شد که دارای ۱۴ تراک از ترانههای سروده شده توسط خود محسن یگانهاست. یگانه در کودکی پدر خود را در جنگ از دست داد و یک آهنگ برای پدر شهیدش با نام «یه هفته به عید» در نوروز سال ۹۱ پخش کرد. یگانه ترانهسرایی بیشتر قطعاتش را خود به عهده گرفته است. او هم چنین برای خوانندگانی چون محسن چاووشی، علی لهراسبی، رامین بی باک، محمد اصفهانی، مسعود سعیدی، حامد محضر نیا، سهیل جامی، احسان آریا، محمد بابایی، مهرداد مهدیار ترانه سروده و آهنگسازی کردهاست. ضمن اینکه او آلبوم حباب را آخرین آلبوم خود خوانده بود و در عین حال در اظهار نظر عجیبی گفته بود: این آخرین آلبوم من است ولی آخرین کار من نیست. سپس به درخواست هوادارانش تصمیم خود را عوض نموده و تصمیم به انتشار مجدد آلبوم گرفت و این قول را به هوادارانش دادکه پس از انتشار چند تکآهنگ کار آلبوم را آغاز کند و هم اکنون مشغول انجام کارهای آلبوم است.[۴] جوایز و افتخاراتویرایش محسن یگانه به هنگام دریافت تندیس برندهٔ تندیس بهترین اجرای زندهٔ موسیقی پاپ، بخش کارشناسی، از اولین جشنوارهٔ سالانهٔ موسیقی ما در سال ۱۳۹۱[۵] دریافت تندیس معتبر سالن تئاتر نوکیا لس آنجلس (Nokia Theatre L.A. Live) و ثبت نام او به عنوان یکی از مشاهیر این تالار[۶][۷] آلبومهاویرایش سال کبیسه (غیر رسمی) (۱۳۸۴) وقتی رفتی (غیر رسمی) (۱۳۸۵) آخه دل من (غیر رسمی) (۱۳۸۵) نفسهای بی هدف (۱۳۸۷) رگ خواب (۱۳۸۹) حباب (۱۳۹۱) ئیپی (۱۳۹۲) سایر آثارویرایش ۱۳۸۷ اجرای ترانهٔ تیتراژ برنامه تلویزیونی «ماه عسل» به مناسبت ماه رمضان به کارگردانی مهرداد طاهری و اجرای احسان علیخانی اجرای آهنگ «گرگ میش» در فیلم سینمایی «گرگ و میش» اجرای ترانهٔ تیتراژ سریال «آسمان همیشه ابری نیست» به کارگردانی سعید عالم زاده ۱۳۸۸ اجرای ترانهٔ تیتراژ برنامه تلویزیونی «نشان بی نشانها» به کارگردانی و تهیه کنندگی علیرضا کرمی اجرای ترانهٔ تیتراژ فیلم تلویزیونی «یه آسمون آبی سقف اتاق منه» به کارگردانی مجتبی چراغعلی (که مجوز پخش نگرفت و بعدها در آلبوم رگ خواب جای گرفت) ۱۳۹۰ اجرای ترانهٔ تیتراژ سریال «قلب یخی» به کارگردانی محمدحسین لطیفی ۱۳۹۱ اجرای ترانهٔ تیتراژ سریال «فراموشی» به کارگردانی سعید سلطانی پانویسویرایش «زندگینامه محسن یگانه». سایت رسمی محسن یگانه. تصویر محسن یگانه و همسرش در اینستاگرام محسن ، بابا شد اخبار آلبوم چهارم نخستین جشن سالانه موسیقی ما با حضور اهالی موسیقی در تالار وحدت برگزار شد ثبت اسم محسن یگانه در لیست مشاهیر NOKIA THEATRE شهر لس آنجلس اهدای تندیس یادبود نوکیا تیه تر به «محسن یگانه» جستارهای وابسته پیوند به بیرون به زبانهای دیگر مطالعه کنید ویکیپدیا ™ تلفن همراهرایانه محتوا تحت CC BY-SA 3.0 در دسترس است، مگر اینکه خلافش ذکر شده باشد. شرایط استفادهحریم خصوصی

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت: 5:37

آخرین ویرایش ۲ ماه پیش توسط Kasir انجام شدهاست مهدی پاکدل پیگیری این صفحه مهدی پاکدل نام اصلی مهدی پاکدل زمینه فعالیت تئاتر، سینما و تلویزیون تولد ۱۳۵۹ اصفهان محل زندگی تهران ملیت ایرانی پیشه بازیگر همسر(ها) بهنوش طباطبایی صفحه در وبگاه IMDb صفحه در وبگاه سوره مهدی پاکدل (زاده سال ۱۳۵۹ در اصفهان) بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران است. وی دانشجوی انصرافی رشته گرافیک دانشگاه آزاد، واحد تهران مرکز است. مهدی پاکدل برادر کوچکتر حسین پاکدل نویسنده، مجری و کارگردان ایرانی است. ازدواجویرایش وی در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۹ با بهنوش طباطبایی (بازیگر سینما و تلویزیون) ازدواج کرد.[۱] تئاترویرایش جنبش انفیه در کلکته (سیروس شاملو، ۱۳۷۶) ریچارد سوم (داوود رشیدی، ۱۳۷۸) سیاها (حامد محمد طاهری، ۱۳۷۸) بعد از مگریت (مریم مجد، ۱۳۷۹) دیر راهبان (فرهاد مهندس پور، ۱۳۸۰) پای دیوار بزرگ شهر (حسن معجونی، ۱۳۸۱) قهوه تلخ (شبنم طلوعی، ۱۳۸۲) روی زمین (افروز فروزند، ۱۳۸۲) بی شیر و شکر (مهرداد ضیایی و حمید امجد، ۱۳۸۳) همسایه آقا (حسین کیانی، ۱۳۸۵) می خوام بخوابم (رضا گوران، ۱۳۸۶) یرما (رضا گوران، ۱۳۸۶) ماچیسمو (محمد یعقوبی، ۱۳۸۷) خشکسالی و دروغ (محمد یعقوبی، ۱۳۸۸) اهل قبور (حسین کیانی، ۱۳۸۸) داستان یک پلکان (رضا گوران، ۱۳۸۸) نوشتن در تاریکی (محمد یعقوبی، ۱۳۸۹) حضرت والا (حسین پاکدل، ۱۳۸۹) برهان (محمد یعقوبی، ۱۳۹۱) فیلمهای سینماییویرایش آبی (حمید لبخنده، ۱۳۷۸) ماجراهای اینترنتی (حسین قناعت، ۱۳۸۲) ماهیها عاشق میشوند (علی رفیعی، ۱۳۸۳) شبانه (امید بنکدار و کیوان علیمحمدی، ۱۳۸۴) مصائب دوشیزه (مسعود اطیابی، ۱۳۸۵) مخمصه (محمدعلی سجادی، ۱۳۸۵) دایره زنگی (پریسا بختآور، ۱۳۸۶) بدون اجازه (مرتضی احمدی هرندی، ۱۳۸۹) نفوذی آزاد راه (۱۳۸۹) محمد (فیلم) ساخته مجید مجیدی (۱۳۹۰) فیلمهای تلویزیونیویرایش یک روز معمولی (حسن فتحی، ۱۳۸۲) گزارش یک اعدام (ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۶) استخوان (فرهاد علیزاده آهی، ۱۳۸۶) ضامن (منوچهر هادی، ۱۳۸۶) دوباره بهار (راما قویدل، ۱۳۸۷) عزیزی که ناپدید شد (منوچهر هادی، ۱۳۸۸) هویت (مسعود فروتن، ۱۳۸۹) مجموعههای تلویزیونیویرایش با من بمان (حمید لبخنده، ۱۳۸۱) مروارید سرخ (شاپور قریب و مسعود رسام، ۱۳۸۳) خاموشی دریا (حسین عاطفی، ۱۳۸۴) اولین شب آرامش (احمد امینی، ۱۳۸۴) ما چند نفر (فیاض موسوی، ۱۳۸۵) بیگناهان (احمد امینی، ۱۳۸۶) شب میگذرد (راما قویدل،۸۷) گمشده (راما قویدل، ۱۳۸۸) ستایش (سعید سلطانی، ۱۳۸۹) شبکه نمایش خانگیویرایش شام ایرانی (بیژن بیرنگ، ۱۳۹۰) شاهگوش (داوود میر باقری، ۱۳۹۲) منابع به زبانهای دیگر مطالعه کنید ویکیپدیا ™ تلفن همراهرایانه محتوا تحت CC BY-SA 3.0 در دسترس است، مگر اینکه خلافش ذکر شده باشد. شرایط استفادهحریم خصوصی

برچسب: محمدرضااسدی ومرتضی پاشایی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت: 5:36

آخرین ویرایش ۲ ماه پیش توسط Kasir انجام شدهاست مهدی پاکدل پیگیری این صفحه مهدی پاکدل نام اصلی مهدی پاکدل زمینه فعالیت تئاتر، سینما و تلویزیون تولد ۱۳۵۹ اصفهان محل زندگی تهران ملیت ایرانی پیشه بازیگر همسر(ها) بهنوش طباطبایی صفحه در وبگاه IMDb صفحه در وبگاه سوره مهدی پاکدل (زاده سال ۱۳۵۹ در اصفهان) بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران است. وی دانشجوی انصرافی رشته گرافیک دانشگاه آزاد، واحد تهران مرکز است. مهدی پاکدل برادر کوچکتر حسین پاکدل نویسنده، مجری و کارگردان ایرانی است. ازدواجویرایش وی در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۹ با بهنوش طباطبایی (بازیگر سینما و تلویزیون) ازدواج کرد.[۱] تئاترویرایش جنبش انفیه در کلکته (سیروس شاملو، ۱۳۷۶) ریچارد سوم (داوود رشیدی، ۱۳۷۸) سیاها (حامد محمد طاهری، ۱۳۷۸) بعد از مگریت (مریم مجد، ۱۳۷۹) دیر راهبان (فرهاد مهندس پور، ۱۳۸۰) پای دیوار بزرگ شهر (حسن معجونی، ۱۳۸۱) قهوه تلخ (شبنم طلوعی، ۱۳۸۲) روی زمین (افروز فروزند، ۱۳۸۲) بی شیر و شکر (مهرداد ضیایی و حمید امجد، ۱۳۸۳) همسایه آقا (حسین کیانی، ۱۳۸۵) می خوام بخوابم (رضا گوران، ۱۳۸۶) یرما (رضا گوران، ۱۳۸۶) ماچیسمو (محمد یعقوبی، ۱۳۸۷) خشکسالی و دروغ (محمد یعقوبی، ۱۳۸۸) اهل قبور (حسین کیانی، ۱۳۸۸) داستان یک پلکان (رضا گوران، ۱۳۸۸) نوشتن در تاریکی (محمد یعقوبی، ۱۳۸۹) حضرت والا (حسین پاکدل، ۱۳۸۹) برهان (محمد یعقوبی، ۱۳۹۱) فیلمهای سینماییویرایش آبی (حمید لبخنده، ۱۳۷۸) ماجراهای اینترنتی (حسین قناعت، ۱۳۸۲) ماهیها عاشق میشوند (علی رفیعی، ۱۳۸۳) شبانه (امید بنکدار و کیوان علیمحمدی، ۱۳۸۴) مصائب دوشیزه (مسعود اطیابی، ۱۳۸۵) مخمصه (محمدعلی سجادی، ۱۳۸۵) دایره زنگی (پریسا بختآور، ۱۳۸۶) بدون اجازه (مرتضی احمدی هرندی، ۱۳۸۹) نفوذی آزاد راه (۱۳۸۹) محمد (فیلم) ساخته مجید مجیدی (۱۳۹۰) فیلمهای تلویزیونیویرایش یک روز معمولی (حسن فتحی، ۱۳۸۲) گزارش یک اعدام (ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۶) استخوان (فرهاد علیزاده آهی، ۱۳۸۶) ضامن (منوچهر هادی، ۱۳۸۶) دوباره بهار (راما قویدل، ۱۳۸۷) عزیزی که ناپدید شد (منوچهر هادی، ۱۳۸۸) هویت (مسعود فروتن، ۱۳۸۹) مجموعههای تلویزیونیویرایش با من بمان (حمید لبخنده، ۱۳۸۱) مروارید سرخ (شاپور قریب و مسعود رسام، ۱۳۸۳) خاموشی دریا (حسین عاطفی، ۱۳۸۴) اولین شب آرامش (احمد امینی، ۱۳۸۴) ما چند نفر (فیاض موسوی، ۱۳۸۵) بیگناهان (احمد امینی، ۱۳۸۶) شب میگذرد (راما قویدل،۸۷) گمشده (راما قویدل، ۱۳۸۸) ستایش (سعید سلطانی، ۱۳۸۹) شبکه نمایش خانگیویرایش شام ایرانی (بیژن بیرنگ، ۱۳۹۰) شاهگوش (داوود میر باقری، ۱۳۹۲) منابع به زبانهای دیگر مطالعه کنید ویکیپدیا ™ تلفن همراهرایانه محتوا تحت CC BY-SA 3.0 در دسترس است، مگر اینکه خلافش ذکر شده باشد. شرایط استفادهحریم خصوصی

برچسب: محمدرضااسدی ومرتضی پاشایی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت: 5:33

*جهان بی تو* روز و روزگار... اگر چه روز من و روزگار مي گذرد دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است قطار عمر که در انتظار مي گذرد به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد کسي که آمدني بود و هست، مي آيد بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد نسيم رحمت پروردگار مي گذرد به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش که با تو روز من و روزگار مي گذرد نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 7:36 توسط محمدعمار| نظر بدهيد | لحظه لحظه ..... *بیا که لحظه لحظه ام انتظار می شود* *دلم برای دیدنت بی قرار می شود* *تمام هستی ام شده اسیر عشق پاک تو* *بی تو هر لحظه دلم جریحه دار می شود . . .* نوشته شده در شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 18:17 توسط محمدعمار| يک نظر | محتاج دعایت هستم مرا بسپار در یادت به وقت ریزش باران ، نگاهت گر به آن بالاست و در وقت دعا قلبت مثال بید میلرزد دعایم کن که من محتاج محتاجم نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 20:35 توسط محمدعمار| يک نظر | تحمل نداره .. تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی نوشته شده در شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:47 توسط محمدعمار| يک نظر | آرزو کردیم.. جمله جمله نه! واژه واژه تورا * *ای سفر کرده گفتگو کردیم کوچه کوچه نه! خانه خانه تورا * *سالیانیست جستجو کردیم سوره سوره نه! آیه آیه تو را * *در مناجات آرزو کردیم جمعه جمعه نه! لحظه لحظه تو را * *ندبه کردیم و های و هو کردیم نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:29 توسط محمدعمار| نظر بدهيد | محرم کجایی این محرم هم داره میگذره این محرم هم داره میگذره این محرم هم داره میگذره این محرم هم داره میگذره این محرم هم داره میگذره

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت: 5:29

نام اعدادنجومی وتعدادصفری که پشت عددشون هست رو تا حالا شنیده بودی؟ شاید تا الان نهایتاً تیلیاردر رو شنیده باشید! حالا دقت کنید: تعدادصفر نام 6 میليون 9 میليارد 12 بیليون 15 بیليار 18 تیريليون 21 تیريليار 24 کیزيليون 27 کیزيليار 30 سینكليون 33 سینكليار 36 سيزيليون 39 سيزيليار 42 سيتليون 45 سيتليار 48 ويتليون 51 ويتليار 54 تيفليون 57 تيفليار 60 ديشليون 63 ديشلي دیشلیونر بشی بلند صلوات بفرست

برچسب: پولدارترین مردایران, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: شنبه 9 اسفند 1393 ساعت: 6:01

پسره از باباش میپرسه بابا فرق حادثه با بدبختی چیه؟ باباش میگه پسرم فکر کن ما رفتیم شمال یه موج بزرگ میاد و مادرتو میبره تو دریا، به این میگن حادثه. حالا اگه یکی پیدا بشه مادرتو نجات بده بهش میگن بدبختی

برچسب: حادثه, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: شنبه 9 اسفند 1393 ساعت: 6:00

ﯾﮏ ﺩﺯﺩ ﻣﯿﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺯﺩﯼ، ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺑﻮﯼ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﺎﺩ، ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﯿﺮﻩ، ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﻭ ﺳﯿﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺩﻣﺎﻏﺸﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ . ﻫﯿﭽﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺳﯿﺮ، ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ، ﺭﻭﯾﺶ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﻤﺎﻟﻪ، ﯾﮏ ﻏﻮﻝ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺨﺎﯼ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﺎﻡ ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ : ﯾﮏ ﻣﯿﻤﻮﻥ؟ ﺩﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﺑﮕﻮ ﺩﺯﺩﻩ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ : ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻏﻮﻟﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﮕﻮﻥ؟ ﺩﺯﺩﻩ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ : ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ، ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﺯ ﻻﺑﻼﯼ ﺳﯿﺮﺍ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ، ﺑﻪ ﺩﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺟﺮ ﻧﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭ،ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﮐﻨﻢ ﭼﯽ ﻣﯽخوام هي ميره سير مياره.

برچسب: محسن یگانه, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: شنبه 9 اسفند 1393 ساعت: 5:58

سلام بچه هایگانه۱۹بهمن۹۳یه آهنگ خونده به نام نشونی امروزتورادیوپخش کردن یگانه زده زیر قولش تولینک زیردانلودش کنید...

برچسب: آهنگ جدید یگانه, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: شنبه 9 اسفند 1393 ساعت: 5:54

نمایش داستان بالا معنـای عـشـق واقـعی یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود ! رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود." قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

برچسب: شهرمطلب, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: جمعه 8 اسفند 1393 ساعت: 4:57

نمایش داستان بالا دارم میمیرم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم گفت: دارم میمیرم گفتم: یعنی چی؟ گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد. گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟ فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟ گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم، خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟ گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟ گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟ گفت: بیمار نیستم! هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟ گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

برچسب: شهرمطلب, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: جمعه 8 اسفند 1393 ساعت: 4:56

نمایش داستان بالا قاتل 11 ساله وحبس ابد بی بخشش جردن براون زمانی که تنها ۱۱ سال داشت با اسلحهای که متعلق به خودش بود همسر باردار پدرش را به قتل رساند. اکنون این نوجوان به دلیل جنایتی که مرتکب شده احتمالا باید بقیه عمرش را پشت میلههای زندان بگذراند. دادستانهای آمریکایی برای این پسربچه حکم حبس ابد بدون تقاضای عفو در نظر گرفتهاند اما وکلای براون قصد دارند به این حکم اعتراض کرده و قاضی پرونده را متقاعد کنند چون این پسر در هنگام جنایت به سن قانونی نرسیده بوده باید جریمهای سبک تر برایش در نظر بگیرند. اگر وکلای جردن براون که اکنون ۱۳ سال دارد نتوانند قاضی پرونده را مجاب کنند با او به حکم یکجوان برخورد خواهد شد. در این صورت او اگر محکوم شود به صورت خودکار حبس ابد در انتظارش خواهد بود و به جوان ترین کودکی در آمریکا تبدیل خواهد شد که با چنین حکمی جریمه شده است. سایت FuniHa :با توجه به قانون زندگی، زندگی است. آمریکا تنها کشوری است که در آن کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال به حبس ابد محکوم میشوند. آمریکا و سومالی تنها کشورهایی هستند که کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق کودکان را امضا نکرده و برای افراد زیر ۱۸ سال جرایمی معادل جرمهایی که بزرگسالان مرتکب آن شدهاند را در نظر میگیرند. براون متهم است در فوریه ۲۰۰۹، کنزی هوک را در خانهاش در ۳۵ مایلی شمالغربی پیتزبورو به قتل رسانده. به گفته دادستانها براون این زن را در حالی که خواب بوده با شلیک گلوله به سرش به قتل رسانده.او پس از این جنایت مثل هر روز با سرویس به مدرسه ابتداییاش رفته است. هوک ۲۶ ساله ۹ ماهه باردار بود و پسر متولد نشدهاش هم در این جنایت کشته شد. به این ترتیب دو قتل نفس در پرونده جردن براون ثبت شد. پس از این قتل براون ابتدا مدعی شد راننده کامیونی را دیده که در اطراف خانه نامادریاش پرسه میزده، او به این ترتیب ذهن پلیس را منحرف کرده اما در نهایت بازپرسها به ضد و نقیض گوییهای این پسر شک کرده و دریافتند خود او این جنایت را رقم زده است. براون با اسلحهای که در آمریکا مخصوص کودکان ساخته میشود این جنایت دلخراش را مرتکب شد. دادستانها میگویند:این کودک با قصد قبلی نامادریاش را به قتل رسانده. براون در اولین دادگاهش در حالی که دستبند به دست و پابند به مچ پا داشت حاضر شد. در آمریکا ۲۴۰۰ زندانی با حکم حبس ابد بدون طلب بخشش به خاطر قتلی که در کودکی مرتکب شدهاند وجود دارند. در ایالت پنسیلوانیا با کودکان در صورتی که جرمی مرتکب شوند همانند بزرگسالان برخورد میشود مگر اینکه قاضی تصمیم دیگری بگیرد. قتل خانم هوک با واکنشهای متفاوتی مواجه شده است.کریس براون معتقد است پسرش بیگناه است. او میگوید: یک بچه ۱۱ ساله از زندگی چه میفهمد که بتواند مسئولیت کارش را به گردن بگیرد.اگر از او بپرسید زندگی یعنی چه؟ مطمئنا نمیتواند پاسخ دهد. این در حالی است که دبورا هوک مادر مقتول معتقد است دادگاه باید سنگین ترین جریمه ممکن را برای این قاتل کوچک در نظر بگیرد.او میگوید: او ۱۱ سالش بوده که بوده. به نظر من او به خوبی میدانسته چه کار میکند. او دختر عزیز و نوه بیگناهم را با قساوت تمام به قتل رسانده و باید به سزای کاری که کرده برسد.

برچسب: شهرمطلب, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: جمعه 8 اسفند 1393 ساعت: 4:54

نمایش داستان بالا حکایت خوندنی: عاقبت درس نخواندن! ما يك رفيقي داشتيم كه از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود(ديگر حسابش را بكنيد كه او كي بود) اين بنده خدا به خاطر مشكلات زيادي كه داشت نتوانست درس بخواند و در دبيرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگيش. زده بود توي كار بنائي و عملگي ساختمان (از همين كارگرهائي كه كنار خيابان مي ايستند تا كسي براي بنائي بيايد دنبالشان) از اينجاي داستان به بعد را خود اين بنده خدا تعريف مي كند: يه روز صبح زود زدم بيرون خيلي سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار ميكنم. حالا ببين! اگه كار نكردم! نشونت ميدم! (اين گفتگو ها را دقيقا با خودش بود!!) خلاصه كنار خيابون مثل هميشه منتظر بوديم تا يه ماشين نگه داره و مثل مور و ملخ بريزيم سرش كه ما رو انتخاب كنه. يه دفعه ديديم يه خانم سانتال مانتال با يه پرشياي نقره اي نگه داشت اولش همه فكر كرديم ميخواد آدرس بپرسه واسه همينم كسي به طرف ماشينش حمله نكرد. ولي يهو ديدم از ماشين پياده شد و يه نگاه عاقل اندر سفيهي به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بيايد لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد عنايت قرار مي دادم. رسيدم نزديكش كه بهم گفت: ميخواستم يه كار كوچيكي برام انجام بديد. من كه حسابي جا خورده بود گفتم خواهش مي كنم در خدمتم. سوار شديم رفتيم به سمت خونه ش. تو راه هي با خودم مي گفتم با قيافه اي كه اين خانم داره هيچي بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم ميده! آخ جون عجب نوني امروز گيرم اومد. ديدي گفتم امروز كارم مي گيره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مكالمت دروني ايشان است اينها!) وقتي رسيديم خونه بهم گفت آقا يه چند لحظه منتظر بمونيد لطفا. بعد با صداي بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتين! پسرم! عسل! دختر عزيزم! بيايد بچه ها كارتون دارم! پيش خودم مي گفتم با بچه هاش چي كار دار ديگه؟ البته از حق نگذريم بچه هاش هم مودب بودن هم هلو!! بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه هاي گلم اين آقا رو مي بينيد؟ ببينيد چه وضعي داره! دوست داريد مثل اين آقا باشيد؟ شما هم اگر درس نخونيد اينطوري مي شيدا! فهميديد؟! آفرين بچه هاي گلم حالا بريد سر درستون! بچه هاش هم يه نگاه عاقل اندر احمقي! به من انداختن و گفتن چشم مامي جون! و بعد رفتند. بعد زنه بهم گفت آقا خيلي ممنون لطف كرديد! چقدر بدم خدمتتون؟ منم كه حسابي كف و خون قاطي كرده بودم گفتم: - همين؟ گفت: - بله گفتم: - ميخوايد يه عكس از خودم بهتون بدم اگر شبا خوابشون نبرد بهشون نشون بديد تا بترسن و بخوابن؟ گفت: - نه ممنونم نيازي نيست! فقط شما معمولا همون اطراف هستيد ديگه؟!! گفتم: - خانم شما آخر ديگه آخرشي ها! گفت: خواهش مي كنم لطف داريد آقا!! اگر ممكنه بگيد چقدر تقديمتون كنم؟ منم كه انگار با پتك زده باشن تو سرم گيج گيج شده بودم و گفتم: شما كه با ما همه كار كرديد خب يه قيمت هم رومون بذاريد و همون رو بديد ديگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نياز نيست بقيه ش رو بدي بذار تو جيبت لازمت ميشه! نتيجه گيري اخلاقي: اگه درس نخونيد مثل رفيق ما ميشيدا

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: جمعه 8 اسفند 1393 ساعت: 4:53

بسم الله محمدرضااسدی خواننده شد وی اولین آلبوم خودبه نام غم وغمگین رادراول بهمن ماه۹۳ارائه دادوگفت: تمامی آلبوم های من ۲۲تراکه خواهندبود وی افزود انشاءالله پیشرفت خواهم کرد وی ازرسیدن آلبوم زندگی دربعدازماه رمضان خبرداد.

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: جمعه 8 اسفند 1393 ساعت: 4:31

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم امروزمیخوام ازرسانه صداوسیماانتقادکنم مایه خواننده داریم به نام امین رستمی که من اون روکولاک صداجهان میدونم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی صداش قشنگه واقعامن عاشقشم فکرنکنیدکه فقط منم که اون روخیلی خیلی خیلی دوسش دارم نه اون خیلی طرفدارداره فقط سه تاازدوستای من مثل خودم عاشقشن اون بااین که خیلی کم آهنگ خونده ولی خیلی راحت خودشوتودل خیلیاجاکرد اون وقت صداوسیماوقتی مرتضی پاشایی مُردتلویزیون ورادیوبیشتراز1000بارآهنگاشوپخش کردن این درحالیه که مرتضی تایه سال قبل ازسرطان گرفتنش شایدطرفداراش به صدهزارنفرنمی رسیدن ولی بعدازاین قضایاوخوندن تیتراژماه عسل وپخش بیش ازهزاربارازآهنگاش طرفداراش به بیش ازده ملیون نفررسید(صدای سیاوش قمیشی ام انقدرپخش میکردن طرفداراش بیشترازاین میشد)باورکنیدصدای پاشایی انگار سرقبرباباش داره روضه میخونه اونوقت امین جونم که باآهنگای کمی که خونده وفقط دوبارکنسرت گذاشتن بیشترازپونصدهزارنفرطرفدارداره اونم طرفدارایی که واسش میمیرن اگه فقط ده بارصدای امین جونم روتوتلویزیون پخش کنن باورکنید طرفداراش خیلی از مرتضی بیشترمیشه کارندارم ولی یه کم به خودمون بیاییم اسطوره های پاپ ایران کیان؟چاوشی یگانه استادفریدون آسرایی بنیامین بهادری پویابیاتی امین رستمی امیدمدیری امیدعلومی آرش دلفان احسان خواجه امیری احسان تهرانچی محمداصفهانی مازیارفلاحی علیرضاروزگار علیرضاطیلیسچی و...کاری ندارم که من عشقم کیه ولی کسایی که خودشونوواسه یگانه وامثال یگانه میکشتن وقتی رسانه پاشایی رومشهورکردرفتن جبهه پاشایی دوست ندارم پشت مرده حرف بزنم خودمم آهنگای قدیمیشو(اطلسی آدم کش عشق یعنی)گوش میدادم ولی اینقدری که الآن به ناحق به عنوان پرطرفدارترین خواننده شده(که قبل اون سه سال ۹۲؛۹۱؛۹۰یگانه بود)واقعا حقش نیست. بریدآهنگای امینوگوش کنیدتأکیدبه آهنگ خاصیم نمیکنم چون همشون عالین(ترانه صدا آهنگ وتنظیم)گوش بدین وبعدقضاوت کنیدواقعاآدم اشکش درمیاد. بازم به ناحق حق آدمی خورده شد. خدانگهدارتون

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: جمعه 8 اسفند 1393 ساعت: 4:22

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم امروزمیخوام ازرسانه صداوسیماانتقادکنم مایه خواننده داریم به نام امین رستمی که من اون روکولاک صداجهان میدونم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی صداش قشنگه واقعامن عاشقشم فکرنکنیدکه فقط منم که اون روخیلی خیلی خیلی دوسش دارم نه اون خیلی طرفدارداره فقط سه تاازدوستای من مثل خودم عاشقشن اون بااین که خیلی کم آهنگ خونده ولی خیلی راحت خودشوتودل خیلیاجاکرد اون وقت صداوسیماوقتی مرتضی پاشایی مُردتلویزیون ورادیوبیشتراز1000بارآهنگاشوپخش کردن این درحالیه که مرتضی تایه سال قبل ازسرطان گرفتنش شایدطرفداراش به صدهزارنفرنمی رسیدن ولی بعدازاین قضایاوخوندن تیتراژماه عسل وپخش بیش ازهزاربارازآهنگاش طرفداراش به بیش ازده ملیون نفررسید(صدای سیاوش قمیشی ام انقدرپخش میکردن طرفداراش بیشترازاین میشد)باورکنیدصدای پاشایی انگار سرقبرباباش داره روضه میخونه اونوقت امین جونم که باآهنگای کمی که خونده وفقط دوبارکنسرت گذاشتن بیشترازپونصدهزارنفرطرفدارداره اونم طرفدارایی که واسش میمیرن اگه فقط ده بارصدای امین جونم روتوتلویزیون پخش کنن باورکنید طرفداراش خیلی از مرتضی بیشترمیشه کارندارم ولی یه کم به خودمون بیاییم اسطوره های پاپ ایران کیان؟چاوشی یگانه استادفریدون آسرایی بنیامین بهادری پویابیاتی امین رستمی امیدمدیری امیدعلومی آرش دلفان احسان خواجه امیری احسان تهرانچی محمداصفهانی مازیارفلاحی علیرضاروزگار علیرضاطیلیسچی و...کاری ندارم که من عشقم کیه ولی کسایی که خودشونوواسه یگانه وامثال یگانه میکشتن وقتی رسانه پاشایی رومشهورکردرفتن جبهه پاشایی دوست ندارم پشت مرده حرف بزنم خودمم آهنگای قدیمیشو(اطلسی آدم کش عشق یعنی)گوش میدادم ولی اینقدری که الآن به ناحق به عنوان پرطرفدارترین خواننده شده(که قبل اون سه سال ۹۲؛۹۱؛۹۰یگانه بود)واقعا حقش نیست. بریدآهنگای امینوگوش کنیدتأکیدبه آهنگ خاصیم نمیکنم چون همشون عالین(ترانه صدا آهنگ وتنظیم)گوش بدین وبعدقضاوت کنیدواقعاآدم اشکش درمیاد. بازم به ناحق حق آدمی خورده شد. خدانگهدارتون

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: جمعه 8 اسفند 1393 ساعت: 4:21

sangin8 1 می خواهی قضاوتم کنی ؟ کفش هایم را بپوش راهم را قدم بزن دردهایم را بکش سال هایم را بگذران بعد قضاوت کن ! 2 بـرایِ قـــد کشــیدنــم ، خیــلی هـا .. کــوتـــــاه آمــدنــد …! 3 اعتقادات هر کسی مثل مسواکه ، خواهشا تو حلق بقیه نکنین ! 4 اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم چیزی از معناش کم نمیشه ! درست مثه آدمهای گندی که لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن ! 5 اینـجــــا ، زمین … ارزانــــتر از هـمه چـــــیز ، انــسان ! نـــــرخَ ش هـــــم بـــــروز نــیست ! امّــــا ، مصـــرفـش تـــــاریـــــخ دارد ! سلام ، تـــــولــــــیدَش ! و انــــــــقضـــایــــــــش ؛ خــــداحــــافــــظ ! 6 نسلـی هستــیـم ، که روزهــا میخــوابیــم.. و شبــهـا بیـــــداریـــم ! چــون.. تــاریـکی شب ، بـــرامــون.. قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه ! 7 اگر آزادی همزاد وفاداری نباشد دنیا طویله می شود… 8 انسان های ساده را احمق فرض نکنید ؛ باور کنید آنها خودشان نخواستند که “هفت خط” باشند … 9 مــزرعـه را.. ملـــخ هــا جــویــدنــد ! و مــا .. بــــرایِ کـلاغهــا “متـــرسک” سـاختــــیم ! و ایـن بــود ، شــروعِ جـــــهالــت …! 10 آرزوی کسی نباش آرزوی آدم ها قیمت دارند جایگزین دارند تاریخ مصرف دارند! 11 چـه غــم انگــــیـز اسـت .. ســرنــوشـتِ مــاهــیِ کــوچــک .. وقتــی ، بــه هــوایِ جُــفتِ خــود .. بــه اقــــیـانــوس مــی زنــــد .. و نهــــــنگ هــــا .. عــاشقَـش مــی شـــونـــــد ! 12 نیمه گمشده را بیخیال شو لطفا ، اگر سهم تو بود که گم نمی شد ! همین نیمه ای که هستی رو پیدا کن … 13 بسیاری از شکست های زندگیم به خاطر دروغ هایی بود که باید می گفتم اما نگفتم !! 14 بعضی ها ، هیچ وقت آدم نمی شوند ! در چرخه ی تکامل … چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم ! خصلتشان زخم زدن است ! و خراشیدنِ روح ! حالا تو بگو ، چگونه در کنارِ چنین گرگهایی .. اگر چنگ در نیاوری ! دوام می یــابــی ! 15 یه میز هرچقدرم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگه ۴تا پایه ش مثل هم و یه اندازه نباشن میز نمیشه … کسی رو پیدا کن که پایه ت باشه ! 16 با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی . . . 17 تـــا زمــانــی کــه .. خــواستـه ای از کسـی نـــداری … خــواستـــنـی هستـی ! 18 این جا آنقدر شاعرانه دروغ می گویند و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند که نمیدانم در این سرزمین با اینهمه فریب چگونه ست که دلم هنوز خواب باران را دوست دارد! 19 یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد … عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق … یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست ! 20 هیچکـــس نمـی دانــد چقــدر جـایِ شـادمـانیهـای بـی سـبب در دل نســلِ مـا خـالیسـت …! 21 آهای روزگار ! برایم مشخـــص کن اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی می خواهـــم رقصــم را با سازت هماهنگ کنم … ! 22 یکدیـــ ! ــــگر را گـــــــــم کرده ایم تا یــــــ ! ــــکی دیگر را پیدا کنیم به همین سادگی… ! 23 الان که کلی حرف واسه گفتن داریم دیگه زنگ انشا نداریم . . ! 24 بعضی ها خود را یکرنگ می پنـــدارند آری به راسـتی یک رنــگنــد ! اما سپـــیــــد را کافیست یکـــبار با منــشـــور گـــذر زمـان دیــدشــان تا فهــمیــد کــه همه رنـــگهـای عــالم رابلـــدنــد ! 25 روزها نمی گذرند، ما میگذریم از هم و هیچکس سوالى نکرد حداکثر سرعت مجاز چه بود . . !

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:42

بریدادامه مطلب دیگه

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:41

tanz1 1 سخت است میان هق هق شبانه ات... . . . . . . . . . . . . یهو ایرانسل بهت اس ام اس بده !! 2 بايد رفت … گاه از قلب کسی … . . . . . . . . . گاه جفت پا تو صورت کسی !!! 3 ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ !! 4 چرا عاقل کند کاری که خود به خود گوید خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا !!! 5 موقع امتحان که میشه یه سوالی ذهنم رو بد جور درگیر میکنه : میخوام بدونم من دیقا تو سال تحصیلی چه غلطی می کردم ؟؟؟ 6 یه بار هم تو گوگل سرچ کردم : نیمه ی گم شده ی من... عکس یه بزغاله اومد داشت نوشابه میخورد... هیچی دیگه این یه سالی هست که نوشابه نمیخورم!!! گوگول کثافط 7 یه پاکت شیر گرفتم که تاریخ تولیدش ماله فرداس. به نظرتون بخورمش یا بزار فردا تولید شه ؟؟؟ 8 بابام اومده میگه: توکه هر روز قهوه خونه ای ریه هات داغونه چشماتم که ضعیفه هر نیم ساعت میری دستشویی یعنی کلیه هاتم خرابه ماهی ۲۰ روزم که اسهال داری قلبتم که هر ماه به یکی اهدا میکنی آخه این ” کارت اهداء عضو” چیه گرفتی ؟؟؟؟ 9 من نمیدونـم بعضی دخترا چرا اِنقـدِ حسّاسن :-؟ اسمشو به جایِ مریم ، مهسا صدا کردم ، قهـر کرد رفت!!! :| 10 آدم های قد بلند را برای خودشان دوست داشته باشید، . . . . نه به خاطر اینکه دستشون به کابینت های بالایی میرسه !!! 11 داداشم زد شیشه ادکلونو شیکوند ، با عجله میگه زود باش چند تا لباس بیار بکشیم روش حیفه ! تو کف مدیریت بحرانشم … 12 رایتل رایج بشه هزینه مکالمه شب تا صبح رو گرون می کننا ! 13 من اگر به جای نیمه ی گمشدم دنبال دایناسور میگشتم تا الان یقینا پیدا کرده بودم! 14 با تقلب بسي اميد است*****بي تقلب برگه سفيد است 15 انقدر بدم میاد از این آدم های فضول که موقع درس خوندن آدمو بیدار می کنن 16 من از دور شبیه براد پیت هستم البته خیلی دور تو مایه های چار پنج کیلومتر ! 17 دوستم داش یکی رو میزد گفتم به خاطره من نزن گفت خفه بابا میام چنان میزنم تو رو هم که صدا بز بدی ! از نفوذ و مورد علاقه بودنم در بین دوستام واقعا بخودم می بالم 18 من و بابام رفته بودیم مهمونی، حوصله م سر رفت بهشاس ام اس دادم”بابا پاشو بریم”. وسط حرفش بود موبایلشو برداشت همه هم منتظر بودن که حرفشو ادامه بده ، بلند گفت :ااااااااا تویی؟ باشه باباجان الان میریم! 22 هیچکی درس نمیخونه که چیز یاد بگیره درس میخونه که نمره بیاره ! 23 وقتی پشت آیفون میپرسی :”کیه؟ “ ۹۵% مردم میگن “باز کن”، ۵% باقیمونده هم میگن :”منم”...!!!!! 24 اقا کیف پول من مثل پیازه ، بازش که میکنی گریت میگیره 25 صبح تو راه از یه خانمی خواستم ساعت بپرسم، گفتم ببخشید، گفت خواهش میکنم رفت! 26 دختر همسایمون زنگ خونمون زده رفتم درو باز کردم میگم سلام بفرمائید میگه :سلام، خونه اید؟؟!؟ گفتم نه منو که می بینی آخرین مدل پیغام گیر هستم بعد از صدای بوق پیام خودتان را بگذارید!!! 27 اگه از بچگی به جای سیگار بهمون میگفتن مسواک ضرر داره الان هیچکس دندون درد نداشت همه دور هم جمع میشدیم یواشکی مسواک میزدیم ! 28 یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوت می کنه... . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه! 29 یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوت می کنه... . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:39

asheghane5 1 با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی ! خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام … تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت : دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا ! 2 انگار در دلم حرفی دیگر باقی نمانده تا برایت بگویم تنها یک جمله! هنوزم دوستت دارم 3 امروز یه کار ضرورى دارم و اون دوست داشتن توئه … دیروز هم همینطور بود فردا هم همینطوره ! 4 بگو دوستت دارم … شهیدم کن … مالیات ندارد این گلوله ای که از دهانه لبهایِ تو شلیک می شود ! 5 هی تو کمی نزدیکتر بیا ، اما چیزی نگو بگذار فقط ، بگذار چشمهایمان این همه دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد 6 دوست داشتن ؛ زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل ٬ نشانه نمی خواهد دوست داشتن دل می خواهد و یک “من” می خواهد و یک “تو” 7 بانو ! آن پیرهن قرمز پولک دارت را بپوش و مثل یک ماهی به آغوش من بیا … من هنوز دریا دریا تو را دوست دارم … 8 باران می بارد ! به حرمت کداممان ؟! نمی دانم ! همین اندازه می دانم که صدای پای خداست ! شاید دلی در این حوالی گفته باشد دوستت دارم ! 9 ما به هم نمی رسیم امّا بهترین غریبه ات می مانم که تو را همیشه دوست خواهد داشت . . . 10 می خواهم داستانی از علاقه ام به تو را بنویسم : یکی بود ، یکی … بی خیال … خلاصه اش میشود : دوستت دارم 11 حرفهای زیادی بلد نیستم … من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید … از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم کودکانه تر از آنچه فکر کنی ! 12 ناسپاس از عشق پاکت نیستم من که عمری با خیالت زیستم دوستت دارم به جان تو قسم روی حرفم تا ابد می ایستم! 13 کسی آیا می داند ؟! پس از یاد گرفتن نام تو ، پس از “دوستت دارم” به چه می نازد الفبا ؟! 14 نیلوفرانه دوستت می دارم … من درست مثل خودم ، هنوز و همیشه دوستت می دارم ! 15 از دور دوستت داشتم ! بی هیچ عطری آغوشی نگاهی یا حتی بوسه ای تنها دوستت داشتم … اما حالا اگه دور شی … چه کنم با اینهمه وابستگی … 16 دوسش داری ؟! پس یادت باشه ! فقط دوست داشتن کافی نیست ! عشق مراقبت می خواد ! 17 همین که تو می دانی “دوستت دارم” کافیست … بگذار خفه کند خودش را دنیـا 18 پاییز از حوالی حوصله ات که بگذرد من زرد می شوم و تا کفشهای رفتنت جفت می شود غریب می مانم و نیلوفرانه دوستت دارم نه مثل مردمی که عشق را از روی غریزه نشخوار می کنند من درست مثل خودم هنوز و همیشه دوستت دارم… 19 مرگم باد اگر لحظه ای کوتاه بیایم از تکرار این پیش پا افتاده ترین حرف که ” دوستت دارم ” 20 قبل از اینکه به کسی بگی دوستت دارم خوب فکراتو بکن شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد…

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:37

falsafi9 1 خود را فدا کنیم بهتر است تا دیگران را نابود کنیم. (گاندی) 2 چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است امرسون 3 زنها اختراعهای بزرگی نکرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند توماس ادیسون 4 امنترین جای استخر ، قسمت کم عمق آن است اما نه برای کسی که شیرجه میزند . . . 5 اگر افسردگی دارید ، در حال زندگی در گذشته هستید اگر اضظراب دارید ، درحال زندگی در آینده هستید اگر آرامش دارید در حال زندگی در زمان حال هستید ! 6 یک ترانه می تواند لحظه ای را تغییر دهد یک ایده می تواند دنیایی را عوض کند یک قدم می تواند سفری را آغاز کند اما یک دعا می تواند هر ناممکنی را ممکن کند . . . 7 چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت… حسین پناهی 8 ممکن است دروغ یکسال بدود ولی راستی در یک روز از او جلو می افتد مثل آفریقایی 9 هیچ فکر کردی وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟ خیلی ساده ! یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری …&pdf; 10 برای انسان تیره بخت، مرگ تخفیف در مجازات زندان زندگی است الکساندر چیس 11 تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ولی نمیشه فهموند 12 زندگی کمدی است برای کسی که فکر می کند و تراژدی است برای کسی که احساس می کند . . . (ویلیام شکسپیر) 13 هرکس بخواهد کاری را انجام دهد راهش را پیدا می کند و هر کس نخواهد کاری را انجام دهد ، بهانه اش را . . . 14 بیشتر مردم دعا نمی کنند فقط التماس می کنند برنارد شاو 15 ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند 16 یک خانواده خوشحال چیزی جز یک بهشت زودرس نیست برنارد شاو 17 نگفتن صلاح است ، کم گفتن طلا است و پر گفتن بلا است 18 بندی که پاره شد رو میشه گره زد ولی همیشه یه گره باقی می مونه . . . 19 برای جلوگیری از “پس رفت” ، “پس باید رفت” هر “چاله ای” ، “چاره ای” به من آموخت ! 20 مشکل اینجاست، همیشه آدم های تنوع طلب دست می گذارند رو آدمهای وفادار ! 21 آدمای بزرگ همه چیزشون بزرگه… حتی اشتباهای کوچیکشون ! 22 ای کاش انسانها همانقدر که ازارتفاع میترسیدند , کمی هم از پستی هراس داشتند…! 23 اشیا برای استفاده شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند ولی افسوس امروزه از انسانها استفاده می شود و اشیا دوست داشته می شوند ! 24 خودبینی، دیدن خود نیست خودبینی، ندیدن دیگران است . . . 25 ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ . . .

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:36

کلی جملات حکیمانه بریدادامه مطلب

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:34

وقتی مرتضی پاشایی فوت کرد همه پست گذاشتند همه غمگین بودن همه میگفتن زجر کشید همه گفتند حقش نبود بمیره آخه جوون بود همه گریه کردند و... این روزا دیگه نزدیکه شهادت حضرت فاطمه زهرا نازدانه ی پیامبر اکرم چرا براش پست نذاشتید؟ چرا غمگین نیستیم وبه راحتی می خندیم؟ چرا نمیگید از اذیت و آزاری که به بزرگترین بانوی جهان شد مگه حضرت زهرا جوان نبود؟حقش بود که تو۱۸ سالگی ببن در و دیوار و اتیش شهید بشه؟ اگه یه کم مرام و معرفت نسبت به بی بی داری کپی کن تا همه بدونن ما عزادار فاطمه ایم... ميخواهیم تا آخر شب حداقل ٩/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠ نفر به امام حسين سلام بدهند خودم شروع ميکنم : اَلسلامُ عَلی الحُسین وَعَلی علی بن الحُسین وَعَلی اُولاد الـحسین وعَلی اَصحاب الحُسین. به اندازه ارادتت ارسال کن

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:31

پیرمردی تو حرم به جوانی گفت سواد ندارم برام زیارتنامه میخوانی؟ جوان شروع کرد به خوانـدن،سـلام داد به معصومیـن تا امام عسکری(ع) … جوان پرسیـد:امام زمانـت را میشناسی؟ پیرمرد جواب داد:چرا نشناسم؟ گفت:پــس سلام کن. مـرد دستش را روی سینـه اش گذاشت: السلام علیک یـا حجة بن الحسـن العسکری جوان لبخند زد: «و علیک السلام و رحمـة الله و برکاتة» مبادا امـام زمـان کنارمان باشد و او را نشناسیم.. *اللهم عجل لولیک الفرج*

برچسب: نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:29

جک نیست ولی بخونین قشنگه ﺁﯾﺎﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺩﺳﺘﺖ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ کنی ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭﯾﺶ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﻭ ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺍﮔﺮﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ ﭘﺲ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﮐﻮﺷﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ. امیدوارم هر ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ می فرﺳﺘﺪ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﮑﻨﺪ...!!!

برچسب: شهرمحمدرضااسدی, نویسنده: ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎﺍﺳﺪﯼ تاريخ: يکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت: 3:27

صفحه بندی